کو آن محفل مستی کو آن باده پرستی
همچون خم بشکسته افتاده ز جوشم من
کو آن سوز دل من، کو آن پرتو روشن
در گوشه تنهایی چون شمع خموشم من
کو آن دلبر فتنه گرم، کو آن سینه پر شررم
کو آن مستی و بیخبری، کو آن دیده پر گهرم
چون یاد آرم در؟ جانم دل من لرزد
چون آن بحرم که به یاد طوفان دل من لرزد
آه کو آن شب و بیداریها، کو آن می و میخواریها
کو شب بی سحرم، کو اشک سحرگاه من
کو آن غم جانکاه من، کو دل پرشررم