Elige una pista para reproducir
از یاد برده اند و نخواهم برد
بر آسفالت، خون جوانان را
با صبر ما بهار نمی آید
باید تمام کرد زمستان را
من خشم کوچه ام وسط وحشت
من انتقام وحشی تاریخم
با خون قاتلان تو خواهم شست
کابوس های تلخ خیابان را
هر روز خشم مشت به دیوارم
فریادها توی گلو دارم
با دیو، حرف سازش و خواهش نیست
با گرگ ها نیاز به بخشش نیست
دیدم که گریه می کند آهسته
بر سنگفرش، دستفروشی پیر
دیدم گرسنگی ست که می خواند
انشای بچه های دبستان را
دیدم که غده ی سرطانی گفت
موی سفید توی جوانی گفت
از لحظه ی شکنجه شدن، تحقیر
تا خاطرات خسته ی زندان را
هر روز خشم مشت به دیوارم
فریادها توی گلو دارم
با دیو، حرف سازش و خواهش نیست
با گرگ ها نیاز به بخشش نیست
باید خراب کرد و دوباره ساخت
این خانه های یکسره ویران را
من توی کوچه منتظرم هر روز
تا حک کنیم نقطه ی پایان را
تا حک کنیم نقطه ی پایان را
تا حک کنیم نقطه ی پایان را
(تا حک کنیم نقطه ی پایان را)