ای آزادی
ای آزادی
که می تازی ، فتان و دست نیافتنی ، همیشه در فاصله ای نامطبوع از ما
وقتی که پیکر عاشقان تشنه لمس تو، در حسرت لحظه ای وصال به خاک می افتاد، در شرق و غرب این زمین ، تو نظاره گر بودی، آیا نه؟
وقتی که سینه فداییان تو شکافته می شد با بی رحمی ، تو نظاره گر بودی، آیا نه؟
وقتی که پشت ما، فرزندان این خاک ، دشنه می خورد ،از راست و چپ، از دوست و از دشمن، در نبردی هزارساله که به تو برسیم، که به تو برسیم
و تو می رفتی، دور و دورترمی شدی
ای آزادی...
ای آزادی که بهترین های ما فدای تو شد
خرمن ها خاطره به پای تو سوخت
قدر تو چیست؟
تاوان رسیدن به تو چیست؟
آیا حقیقتی به نام تو هست؟
ای آزادی
که هر چه داشتیم فدای همیشه نداشته ای شد که تو بودی
و تو هرگز جز در خیال ما تصویر نشدی
ای آزادی آزادی آزادی
بگو ای آزادی
بگو
به مادران داغدار این سرزمین بگو که می آیی
به خونهای خشکیده بر خاک
به پیکرهای بیجان بردار
به گورهای شکسته
بگو که می آیی
ای آزادی ! ای آزادی ..ای آزادی