چیکار کنم با تو...؟
در ...عمقِ چشمهات
غرق می شم...
تو این همه انتظار؟ ...
یه شهر رو به هم ریختی، با اون نگاهت
همه تو صفن، ...واسه چشمِ سیاهت
نمی خوام نگاهت سهمِ کسی جز من باشه
منم اون در به در، تو این میخانه ها
برایِ دیدنِ، ...اون چشمایِ سیاه
بیا این دل دیوونه رو، دیوونه ترکن
آهای سیاه چشم...
چرا با من راه نمی یای؟
منو می کشی ولی، کوتاه نمیای نمی یای
آهای سیاه چشم...
ببین چه کردی تو با دلم
درعمقِ چشمهات، من مستم
چکار کنم با تو...؟
با این همه انتظار...؟
توایِ اون بلایِ جونم
کی مثلِ من، ...پایِ تو، اینطور میمونه؟
نگو که نمی بینی، این حالِ خرابم
بیا تمومش کن، این انتظارم
هیچکس جا تو رو نمی گیره، تویِ قلبم
به همه گفتم نه، ببین چه وفادارم
من مُردهیِ اون، موهایِ سیا تم
چکار کنم...
با این همه زیبایی...
با این چشایِ الهی...
اگه چشمات بگن آره...
دوست داشتنت کاری نداره...
آهای سیاه چشم...
چرا با من راه نمیای؟
منو می کشی ولی، کوتاه نمیای
آهای سیاه چشم...
ببین چه کردی تو با دلم
درعمقِ چشمهات، من مستم
چکار کنم با تو...؟
با این همه انتظار...؟
سیاه چشم...
فقط تو...
چیکار کنم...
با تو...