Elige una pista para reproducir
دستامون لاغرو بیرمق کشتی میساختیم از زرورق
کشتی زرورقی طعمه بارون نمیشد
قلبای عروسکی تو سینه ویرون نمیشد
شبا تو دست پدر یه آسمون خواب میدیدیم
لالایش معجزه بود وقتی که بیخواب میشدیم
روزای رفته رو باید از ته دل داد کشید
با یه آبنبات میشد مزه دنیا رو چشید
ناخدای کشتی زرورقی شکل پدر بود
توی خواب
قصه غرق کردن خورشید برامون چقدر قشنگ بود
روی آب ماهییای رنگی نزدیک سحر
مهمونی نور میدادند
اونا مهربون بودن تو آب شور
حرفای شیرین میزدن
کشتی زرورقی تو داغ خورشید نمیسوخت
ناخداش شادیمونو به زندگیش نمیفروخت
سایه دستای اون خورشیدو بی اثر میکرد
تنش مثل باده بود خوابو پر از سفر میکرد
یه شب از همون شبا که آسمون گریه میخواد
کشتی رو ساختیمو منتظر نشستیم که بیاد
اونشب اما زیر گنبد کبود
نفسای گرم لالایی نبود
اونشب اما زیر گنبد کبود
نفسای گرم لالایی نبود
آسمون خوابمون وقتی که بی ستاره شد
کشتی زرورقی تو دریا پاره پاره شد
روزای رفته رو باید از ته دل داد کشید
با یه آبنبات میشد،مزه دنیا رو چشید
روزای رفته رو باید از ته دل داد کشید
با یه آبنبات میشد مزه دنیا رو چشید
روزای رفته رو باید از ته دل داد کشید