Elige una pista para reproducir
.چشمم باز میشه تو این جلد
.تویه این راه
.برا این شعر
.خیابون سرد
.تویه کوچه
.آدماش تلخ، تویه خونه
.سیگارم دود میشه بویه
.بدِ این روزا رو تنمونه
.لغتم از سرِ این خط
.میخواد از من بنویسه
.تویه این شهر
.لایه این جمع
.چند سالی هست که درگیرشه
.ملتی که اثیرِ زنجیرشِ
.این همه سال داره زجر میکشه
.ولی میخنده چون تنها تفریحشه
.با دوستاش بشینه ی سم بپیچه
.یادش بره چیزایی که حتی پیشه
.خودش قُل داده بود بهش برِسه
.چ آرزوهایی داشت رنگی دُرش
.چ تصویرایی کشیده بود دیوارش
.خط خطی بود همه جاش سوالِ
چرا اینجا اومدم ؟
کجا مقصدمه؟
کدوم نقاب رویه صورتمه ؟
جای کدوم جمله تویه دفترمه؟
کی موقع رفتنمه؟!
.بعدِ این عالمه قدم هام
میبینم راه ی وسیلست تا
.بگیری درس تو از اینجا
.تویه این ساعت آ بیدار
.میمونیم تا خود صبح کاش
.بمونه یادمون این حرفا
.همه این شعر آ تویه شب ها
صدای سوختنِ چوبا...