Elige una pista para reproducir
حقیقت اونه که کبوده لباش
کف پیاده رو شده مثل پر قو براش
همزبون شده با زبون سگاش
می کنه لا زباله ها نون شبشو سواش
اون بچه لاله که میره اون لبه راه
کودک کار
بابا که أبد ، مامان فلج
شب میرسه خونه پول اگه داشت
اونه که می کنن بساطش ُ جمع
تش بپرسه چرا میدن جوابشو چَک
مست میره خونه کُنه حواسشو پرت
درد اینه که گرفته طلاقشُ زن
نه نمیدونه که چه حالیه
دلا پُره سفره ها خالیه
میخره مفت بکوبه زود بسازه برج
که ببینه جنوب شهرو از الهیه
خوش بو ادکلن حاج آقاس
گمرکو لخت می کنه خالی تو گاراژاش
صیغه ها جردن حاج خانومه کاناداس
رامون رو بستن برا اونا شه راها باز
حقیقت اینجا صف گوشته
لا جماعت گشنه میشی با چک و مشت له
آقازاده های خَف خوشگل
که بلوزشون سته با تودوزی پر شه
میشه که حقیقت مثل عرق شرمه
رو پیشونی اونی که فروخته شرفشم
میزنه کوچه ها رو وجبشم
بپیچی بش میزنتت با تیزی وسط شهر
اون زنه که تا خود صبح بیرون بود
زیر هر کی ماشین خوب میروند
جون میداد زیرشون پول بکشه بیرون
خون می آورد بالا که جورشه همه چیش زود
هر ویلایی که هست رفت اون
پی ماشینا تو اندرزگو
می خوابه با سردرد شب
تو بغل اون که باهاش سرگرم شد
میخوره یه برچسب روش
همه میگن که یه هرزه اس اون
تو خیابون سردرگم
تو بغل غریبه ها مصرف شد
پشت سرمون چه پلایی که میریخت
عملی نمیشن این قولایی که میدید
سرمون کنن چه کلاهی به زور
با صدا سیما یا جوکای مدیری
تش میریم تو خاک یه گونی کفنه
سورسه جنگ سر بدون بدنه
نمیبریم هیچی از این دنیا
ریش بدون یقه اس مرگ بدون خبره
حقیقت بده فورژه به تو داد
گوجه به دلار اختلاسا به تومن
میلیاردی بزنن ببرن نداره به تو ربط
میشن ا مرزا Melo رد یه روز به نوبت
حقیقت منم لا کاغذ پاره هام
چرا تکونی نمیخوره اب از اب ما
چیزی که ندیدن این ادما به خواب
شاید مالیده پوزه همه باورام به خاک